تبليغاتX
بگذریم ... - واسطه نجوا

 

فكر كن يك صبحي ليوان چايي به دست بنشيني روي صندلي هميشگيت، پايت را گير بدهي به لبة جلو، دكمه كامپيوتر را بزني و مثل هميشه منتظر موجي از رنگ و تصوير و خبر بماني. منتظر قتل ها، دروغها رسوايي ها،

كليك، يك هورت چاي، اينتر و ناگهان روي صفحه ات، فقط نوشته شود:« اي فرزند آدم»

فكر كن اي ميلت را باز كني و كسي پيام گذاشته باشد:« پس به كجا مي رويد؟(1)»

مي چسبد؟ نه؟

كي گفته آدم وسط عصر« دگمه ها و صفحه ها » دلش تنگ پيامبري نمي شود؟ دلتنگ يكي كه ماموريت داشته باشد دل بسوزاند. يكي كه رسالتش اين باشد كه زنجير و قلاده هاي مرا باز كند.(2)

اين درست كه من الآن سراپا لاي بند ها هستم سراپا غل و قلاده. آن قدر به بند ها عادت دارم كه نمي دانم قبل از تنيدن آنها چه بوده ام. و اصولا يك فرضي هست كه اگر اين ها را بردارند ، من آن زير مجسمه اي شكسته و خرد باشم و درجا فرو بريزم. همه اين ها درست، ولي هوسش كه هست. هوس پيامبري مبعوث بر من كه به او گفته باشند:« پيدايش كن، خيلي تنهاست.»هوس اين كه يكي با چشم هاي دلسوز و هراسان، مهربان نگاهم كند. به جا نياورد. ناباورانه چشم بمالد و بعد گريه اش بگيرد:« پسر آدم چه بلايي سرت آمده؟». هوس يكي كه با دهان باز از بهت، خيره بماند به تن بنفش و روح آماس كردة من، به زخم هاي چرك ريز و تاول هايم زير بندها و حلقه ها. يكي كه بيايد جلو، تك تك حلقه ها را بردارد، تيغ ها را جدا كند، زخم ها را بشويد و لاي هقهقي غمگين بپرسد:« كي تو را از پروردگارت جدا كرد؟»(3)

 اين روزها به آمدنش نياز ندارم؟

 

حتي توي خواب خيلي سنگين هم آدم هوس يكي را مي كند كه مامور باشد با ظرافت، حتما با ظرافت، او را بيدار كند. گيرم كلي ناز كنم و خودم را بزنم به خواب، از سرلج تا لنگ قيامت بخوابم، حتي توي همين وضع هم خيلي حال مي دهد يكي آمده باشد كه با لطف مرا بيدار كند.

گيرم از ترس روشنايي تندي كه از پنجره  گشوده مي يزد، چشم باز نكنم، حتي توي همين حال هم صداي ماموري مهربان لذت دارد. صداي يكي كه دست مي كشد بر سر روح و به نجوا مي گويد:« پاشو برويم» من غلت مي زنم، خميازه مي كشم و پشت مي كنم به او و او باز زمزمه مي كند:« به زمين چسبيدي؟»(4) هراسان مي پرسد:« به همين جا راضي شدي؟» (5)

 

بايد برگردد، نه؟ خيلي لازمش داريم. بايد دوباره مبعوثش كنند. دور شده. كلمه شده. تاريخ شده. رفته لاي كتابها. مي روم پي او، در كوه ها، سنگ ها، غارها. به هر غاري مي رسم تار عنكبوت بسته، آشيانة يك جفت پرنده بياباني هست و چوپان يتيمي كه ناگهان به نام او خوانده باشد نيست.

نيست چون من هنوز غريبه ام. چون او از شهر نادان ها شبانه گريخته. چون من خود را به خواب زده ام و نوازش كاري برايم نمي كند. چون انسان حوصله فراخ پيامبران بزرگ را سرريز كرده است.

 

مي نشيني روي صندلي، ليوان چايي به دست. با حس تنهايي و هوس داشتن « برادري بزرگ». اسمش را مي دهي به نرم افزار جستجوگر:« محمد(ص)». خيلي محمد هست. كدامشان را مي خواهي؟ محمدي كه زير سنگيني بار كلمات فرود آمده، مدهوش روي سنگ ها افتاده. اين در توضيحات يافته هاي نرم افزار نيست. چون ما از اين زاويه به رنجي كه كشيده، فكر نكرده ايم. آدم اگر بخواهد از وزن چيزي مظنه داشته باشد، بايد يك بار مشابهش را ياحالا تكه اي از آن را بلند كرده باشد. من و تو مدتهاست وزن سبك الهامي را هم حس نكرده ايم چه رسد به اين كه .... چند وقت است به دلمان چيزي برات نشده؟ چطور قرار است بفهميم او زير بارش كلمات بزرگ چه حالي داشته؟

گفته اند وقتي وحي فرود مي آمد، شانه هايش خم مي شد، جوري كه انگار شي سنگيني روي آن نهاده اند. سر پائين مي انداخت و چون سر بلند مي كرد تمام پيشاني خيس عرق بود. اين تازه مال وقتي بود وحي با واسطه جبرئيل مي آمد. گفته اند هر بار كلمه ها بي واسطه مي آمدند، از حال مي رفت.

گفته اند از حرا فرود آمد. چون بيدي باد ديده مي لرزيد. رسيد خانه. خديجه هرچه عبا و پتو در خانه بود انداخت روي دوش هاي او. هنوز از پس لرزه هاي خواندن بي سواد خواندن رها نشده، دو باره كلمه فرود آمد:« اي كه در پارچه ها خود را پيچيده اي برخيز و هشيارشان كن» (6) چه تكليف دشواري خدا از شاگرد محبوبش مي خواهد. فكر كن بايستد آن جا تنها با شانه هايي نحيف و خدا در گوشش نجوا كند:« بگو به بندگانم كه من نزديكم. صدايم اگر كنند جواب مي دهم»(7). معلوم است بي هوش مي شود. اما ما از رنج اين واسطه نجوا چه مي فهميم؟

 

 

1-                      ۱.  فاين تذهبون سوره تكوير

2-                            ۲.  يضع عنهم اصرهم... سوره مائده

3-                              ۳.ما غرك بربك الكريم سوره انفطار

4-                            ۴.  اثاقلتم الي الارض سوره توبه

5-                            ۵.  ارضيتم بالحيوه الدنيا سوره توبه

6-                             ۶. يا ايها المدثر قم فانذر سوره مدثر

7-                           ۷.   و اذا سئلك عبادي عني فاني قريب سوره بقره

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 7:29 توسط مرشدزاده |